مجموعه فرهنگی {الصـادقـِین} علیهم السلام

یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقوا اللّه وَ کُونُوا مَعَ الصّادقین (ترجمه: اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خدا بپرهیزید و با صادقان باشید) توبة/١١٩

مجموعه فرهنگی {الصـادقـِین} علیهم السلام

یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقوا اللّه وَ کُونُوا مَعَ الصّادقین (ترجمه: اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خدا بپرهیزید و با صادقان باشید) توبة/١١٩

مجموعه فرهنگی {الصـادقـِین} علیهم السلام

بُرَید گوید: از امام باقر (علیه السلام) درباره قول خدای عزوجل که می‌فرماید «‌اتَّقُوا اللَّهَ وَ کونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ‌» پرسیدم؟
حضرت فرمودند: « مقصود ماییم » .
مرحوم کلینی/اصول کافی ج 1/ص 208

همـراه با کـاروان اسرا [02]

دوشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۳ ب.ظ

؟!آیـا در کوفـه  [هنگام ورود اسرا] کسـی به دفاع اهل بیت قد عَلـَم کرد ؟!

🔹  عبدالله بن عفیف ازدی

در دوران أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام

وی از اصحاب امام علی علیه السلام بود؛ و در جنگ‌های جمل و صفین حضور داشت؛ او در جنگ جمل چشم چپش را و در جنگ صفین چشم راستش را در رکاب حضرت علی علیه السلام از دست داد

 فوثب عَبْد اللَّهِ بْن عفیف الأزدی ثُمَّ الغامدی وَکَانَ شیعیا وکانت عینه الیسرى ذهبت یوم الجمل والیمنى یوم صفین، وَکَانَ لا یفارق المسجد الأعظم

انساب الاشراف نویسنده : البلاذری    جلد : 3  صفحه : 210

http://yon.ir/59FIj

___________

 واقعه عاشورا

 پس از شهادت امام حسین علیه السلام، عبیدالله بن زیاد در کوفه به منبر رفت و در نکوهش اهل بیت علیهم السلام سخن گفت؛ 

«الحمد لله الذی اظهر الحق و اهله، و نصر امیرالمؤمنین یزید بن معاویه و حزبه، و قتل الکذاب ابن الکذاب، الحسین بن علی و شیعته

خدای را سپاس که حق و اهلش را ظاهر کرد، امیرالمومنین یزید بن معاویه و حزبش را یاری کرد و دروغگو پسر دروغگو - حسین بن علی و پیروانش - را کشت»

هنوز سخن ابن زیاد تمام نشده بود که عبدالله بن عفیف اعتراض کرد. و گفت:

«یا بن مرجانة، ان الکذاب ابن الکذاب أنت و ابوک و الذی ولاک و أبوه، یا بن مرجانة، أتقتلون أبناء النبیین، و تکلمون بکلام الصدیقین

إی پسر مرجانه! دروغگو پسر دروغگو تویی، پدرت، کسی که تو را داد و پدرش. ای پسر مرجانه آیا فرزندان پیامبر را می‌کُشی و در مقام صدیقان قرار می‌گیری و سخن می‌گویی؟

تاریخ الأمم و الملوک نویسنده : الطبری، ابن جریر جلد: 5  صفحه : 459

http://yon.ir/u2UOM

 

إی ابن زیاد دستور داد او را دستگیر کنند. او با سردادن شعار طایفه‌اش (یا مبرور)، آنها را به کمک فراخواند، بستگانش او را از مجلس بیرون بردند. شب هنگام اطرافیان ابن زیاد خانه‌اش را محاصره کردند.[۴] وی نابینا بود اما دخترش صفیه او را به جنگ راهنمایی می‌کرد.[۵] او را دستگیر کرده و نزد عبیدالله بن زیاد بردند پس از گفت‌و‌گویی بین آن دو، به دستور ابن زیاد گردنش را زدند و بدنش را در کناسه کوفه در جایی به نام سبخه به دار آویختند.

انساب الاشراف نویسنده : البلاذری    جلد : 3  صفحه : 210

http://yon.ir/M6Xtw

مِن اللهِ توفیق

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی